X
تبلیغات
وب سامان

وب سامان

محتاج به دعای شما هستیم. برای شفای سامان

مناجات با خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 7:42  توسط راهنما  | 

کسب درآمد از اینترنت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 12:37  توسط راهنما  | 

جانباز ماشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 1:46  توسط راهنما  | 

ماشین الکتریکی کانگارو - وسیله ای برای این عزیزان


 عکس را سیو کنید تا بزرگش را ببینداطلاعات فنی

تعداد سرنشین: 1نفر راننده

وزن با باطری: 566 کیلوگرم

حداکثر وزن: 791 کیلوگرم

شیشه های کنار :الکتریکی

شارژ: 230 ولت، 50 هرتز

نیروی محرکه: 2 موتور الکتریکی

سایز موتور: 4.4 کیلو وات

باطری ها: 4 باطری اصلی، 1باطری کمکی

حداکثر سرعت: 40- 55 کیلومتر در ساعت (قابل برنامه ریزیعکس را سیو کنید تا بزرگش را ببیند)

برد کارکرد در یک شارژ: 60 – 80 کیلومتر، به جاده و وضعیت هوا بستگی دارد

طول: 2220 میلیمتر، عرض (با آینه ها): 1600 میلیمتر، ارتفاع: 1555 میلیمتر

محرک (وسیله های حرکت): فرمان اتومبیل، سوئیچ ها، پدال گاز و ترمز در سمت راست

کنترل کننده ها: سوئیچ اصلی و ترمز دستی در پنل سمت راست، کنترل آینه الکتریکی عقب و بعضی از سوئیچ ها در پنل سمت چپ

داشبورد: نمایش گر LCD ( شارژ باطریف سرعت، حرکت به سمت عقب و جلو، پیغام های اخطار و خطا و غیره)

مکانیسم (عملکرد) درها: کنترل از راه دور، کنترل دستی از بیرون و داخل برای مواقع اضطراری

این خودروی الکتریکی میتواند با کمترین هزینه یاور شما باشد. در این خودرو شما میتوانید همراه با صندلی چرخدار در آن جای بگیرید و به راحتی رانندگی کنید. امکان کنترل از راه دور و کنترل دستی درها از بیرون و داخل برای مواقع ضروری میتواند برطرف کننده تمام نگرانی های شما باشد. برای کسب اطلاعات بیشتر با واحد فروش تماس حاصل نمائید. 2240568-0511

پيآمد: یه ایمیل آمد برام که میگفت: لطفا این آدرس را چک کنید و اون را در وبلاگ خود مطرح کنید. متن بالا توی اون لینک بود. در جواب فرستنده‌ی ایمیل، نوشتم این وسیله قیمتش چنده؟ اما جوابی نیآمد. با واحد فروش تماس گرفتم و ازشون قیمت خواستم، گفتن: هنوز چند هفته مونده تا به قیمت برسیم. گفتم: این وسیله خوبه اما پاسخگوی نیازهای من نیست. اگر این خودرو موتوری بنزین سوز میداشت برای من و حتی عموم ایده‌آل بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 1:44  توسط راهنما  | 

شخصی به شخصی گفت

شخصی از شخصی پرسید: می توان خدا را دید؟
شخص دوم گفت : نه
شخص اول پرسید پس چه چیزی از خدا را می توان دید؟
شخص دوم گفت : حکمتهایش
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 22:30  توسط راهنما  | 

کاملا واقعی

25 اسفند ماه سال 1386 بود . تنها بودم و همسرم برای دیدن فرزندان به تهران رفته بودند. کنار بخاری دراز کشیدم و چشمانم را بستم. در ذهنم (نه در خواب)مجسم کردم من و همسرم چمدانهایمان را بسته و به قصد زیارت امام رضا به ایستگاه راه آهن رفتیم .واضح تابلوی قطار را می دیدم (تهران - مشهد )سوار شدیم و در راه مناظر را می دیدم. به مشهد رسیدیم و در سویتی زیبا اطرق کردیم. به نیت زیارت به حرم رفتم و ضریع را لمس کرده اشک ریختم.فردای آنروز هم تکرار شد. روز 28 اسفند 1386 یعنی به فاصله سه روز همسرم برگشت.دو عدد پاکت بمن داد . وقتی پاکت اول را باز کردم از تعجب ماتم برد.نگاهی به همسرم و نگاهی به دو بلیط رزرو شده قطار درجه یک به مقصد مشهد مقدس. اشک در چشمانم جاری شد. پاکت دوم را باز کردم . دیوانه شدم. باورکردنش برایم عجیب بود . خیلی عجیب . برگ رزرو یک سوئیت در بهترین هتل مشهد.به حدی اشک ریختم که پاکت ها و بلیط و نامه رزرو خیس شدند. امام طلبیده بود. مشهد رفتیم. روز اول (در شلوغی روز اول فروردین 1387) به راحتی ضریع را لمس کردم و بوسیدم.و روزهای بعد دیگر نتوانستم جلو بروم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 8:28  توسط راهنما  | 

شفایافتگان امام رضا (ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 8:10  توسط راهنما  | 

امام رضا - صحن و حرم حضرت علی بن موسی الرضا

فیلمی زیبا از صحن و حرم حضرت رضا


کلیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 8:5  توسط راهنما  | 

یا ابا عبدالله

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 8:2  توسط راهنما  | 

سعدی (در نیایش خداوند)/به نام خدایی که جان آفرید

به نام خدایی که جان آفرید
سخن گفتن اندر زبان آفرید
خداوند بخشنده‌ی دستگیر
کریم خطا بخش پوزش پذیر
عزیزی که هر کز درش سر بتافت
به هر در که شد هیچ عزت نیافت
سر پادشاهان گردن فراز
به درگاه او بر زمین نیاز
نه گردن کشان را بگیرد بفور
نه عذرآوران را براند بجور
وگر خشم گیرد به کردار زشت
چو بازآمدی ماجرا در نوشت
دو کونش یکی قطره در بحر علم
گنه بیند و پرده پوشد بحلم
اگر با پدر جنگ جوید کسی
پدر بی گمان خشم گیرد بسی
وگر خویش راضی نباشد ز خویش
چو بیگانگانش براند ز پیش
وگر بنده چابک نیاید به کار
عزیزش ندارد خداوندگار
وگر بر رفیقان نباشی شفیق
بفرسنگ بگریزد از تو رفیق
وگر ترک خدمت کند لشکری
شود شاه لشکرکش از وی بری
ولیکن خداوند بالا و پست
به عصیان در زرق بر کس نبست
ادیم زمین، سفره‌ی عام اوست
چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست
وگر بر جفا پیشه بشتافتی
که از دست قهرش امان یافتی؟
بری، ذاتش از تهمت ضد و جنس
غنی، ملکش از طاعت جن و انس
پرستار امرش همه چیز و کس
بنی آدم و مرغ و مور و مگس
چنان پهن‌خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف قسمت خورد
مر او را رسد کبریا و منی
که ملکش قدیم است و ذاتش غنی
یکی را به سر برنهد تاج بخت
یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
کلاه سعادت یکی بر سرش
گلیم شقاوت یکی در برش
گلستان کند آتشی بر خلیل
گروهی بر آتش برد ز آب نیل
گر آن است، منشور احسان اوست
وراین است، توقیع فرمان اوست
پس پرده بیند عملهای بد
همو پرده پوشد به آلای خود
بتهدید اگر برکشد تیغ حکم
بمانند کروبیان صم و بکم
وگر در دهد یک صلای کرم
عزازیل گوید نصیبی برم
به درگاه لطف و بزرگیش بر
بزرگان نهاده بزرگی ز سر
فروماندگان را به رحمت قریب
تضرع کنان را به دعوت مجیب
بر احوال نابوده، علمش بصیر
بر اسرار ناگفته، لطفش خبیر
به قدرت، نگهدار بالا و شیب
خداوند دیوان روز حسیب
نه مستغنی از طاعتش پشت کس
نه بر حرف او جای انگشت کس
قدیمی نکوکار نیکی پسند
به کلک قضا در رحم نقش بند
ز مشرق به مغرب مه و آفتاب
روان کرد و گسترد گیتی بر آب
زمین از تب لرزه آمد ستوه
فرو کوفت بر دامنش میخ کوه
دهد نطفه را صورتی چون پری
که کرده‌ست بر آب صورتگری؟
نهد لعل و فیروزه در صلب سنگ
گل لعل در شاخ پیروزه رنگ
ز ابر افگند قطره‌ای سوی یم
ز صلب اوفتد نطفه‌ای در شکم
از آن قطره لولوی لالا کند
وز این، صورتی سرو بالا کند
بر او علم یک ذره پوشیده نیست
که پیدا و پنهان به نزدش یکیست
مهیا کن روزی مار و مور
وگر چند بی‌دست و پایند و زور
به امرش وجود از عدم نقش بست
که داند جز او کردن از نیست، هست؟
دگر ره به کتم عدم در برد
وزان جا به صحرای محشر برد
جهان متفق بر الهیتش
فرومانده از کنه ماهیتش
بشر ماورای جلالش نیافت
بصر منتهای جمالش نیافت
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم
نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
در این ورطه کشتی فروشد هزار
که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار
چه شبها نشستم در این سیر، گم
که دهشت گرفت آستینم که قم
محیط است علم ملک بر بسیط
قیاس تو بر وی نگردد محیط
نه ادراک در کنه ذاتش رسد
نه فکرت به غور صفاتش رسد
توان در بلاغت به سحبان رسید
نه در کنه بی چون سبحان رسید
که خاصان در این ره فرس رانده‌اند
به لااحصی از تگ فرومانده‌اند
نه هر جای مرکب توان تاختن
که جاها سپر باید انداختن
وگر سالکی محرم راز گشت
ببندند بر وی در بازگشت
کسی را در این بزم ساغر دهند
که داروی بیهوشیش در دهند
یکی باز را دیده بردوخته‌ست
یکی دیده‌ها باز و پر سوخته‌ست
کسی ره سوی گنج قارون نبرد
وگر برد، ره باز بیرون نبرد
بمردم در این موج دریای خون
کز او کس نبرده‌ست کشتی برون
اگر طالبی کاین زمین طی کنی
نخست اسب باز آمدن پی کنی
تأمل در آیینه‌ی دل کنی
صفایی بتدریج حاصل کنی
مگر بویی از عشق مستت کند
طلبکار عهد الستت کند
به پای طلب ره بدان جا بری
وزان جا به بال محبت پری
بدرد یقین پرده‌های خیال
نماند سراپرده الا جلال
دگر مرکب عقل را پویه نیست
عنانش بگیرد تحیر که بیست
در این بحر جز مرد داعی نرفت
گم آن شد که دنبال راعی نرفت
کسانی کز این راه برگشته‌اند
برفتند بسیار و سرگشته‌اند
خلاف پیمبر کسی ره گزید
که هرگز به منزل نخواهد رسید
محال است سعدی که راه صفا
توان رفت جز بر پی مصطفی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 7:57  توسط راهنما  |